سيد محمد - مجنون صفت
   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]

+ من گريه ام گرفته کمي هم به من بخند ...

يکشنبه 6 مرداد 1387 ساعت 12:42 عصر

السلام عليک يا باب الحوائج يا موسي بن جعفر (ع)


    


                 


سلام بر اهل سلام :


اين بنده ي حقير چند سالي هست که مانند ساير محبين سلطان علي بن موسي الرضا (ع) افتخار دارم تا در مجلس شهادت پدر بزرگوارشون شرکت کنم و خودم رو در غم ولي نعمت مون سهيم کنم . اما امسال بنا به خواست خدا و مصلحت مولايم ، بنا به شرايطي که در حين خدمت داشتم ، با تمام آمادگيم نتوانستم به مشهد برم و حضورا خدمت صاحبم عرض تسليتي داشته باشم .


وقتي که با مرخصي بنده مخالفت کردند ، آنچنان دلم شکست که گويي تمام غمهاي عالم رو يکجا بر من تحميل کردند ، چون مي دانستم تا خواست حضرت نباشد نمي توانم قدم از قدم بردارم ، بنابراين با حالتي محزون به خودم گفتم : مثل اينکه امسال دعوت نشدم و پافشاري زياد هم بي فايده است ، آرام آرام به سمت آسايشگاه اومدم ، رو تختم دراز کشيدم و با بغضي که ناشي از دل شکستگي بود خودم رو به خواب زدم ، دائم در اين فکر بودم که چطور ميشه همراه دوستانم راهي مشهد بشم . تو اين حين بود که ناگهان يه راه حلي به ذهنم رسيد ...


           السلام عليک يا علي بن موسي الرضا المرتضي (ع)


عشق و ارادتم به حضرت علي بن موسي الرضا (ع) باعث شده بود که کل حواسم به حضرت مشغول شود و از ديگر صاحب عزاي مجلس حضرت موسي بن جعفر (ع) غافل بشم . درسته که نتونستم برم مشهد و خدمت علي بن موسي الرضا (ع) تسليت عرض کنم ، اما در اين ايام ، در همسايگي شهر ما يه بانويي هست که همچون علي بن موسي الرضا (ع) در غم فراق پدر به ماتم نشسته است .  بي بي حضرت معصومه (س) همچون برادرشون ، خيلي حق به گردن ما ايراني ها دارند . همه ي ما ميدونيم به يمن وجود پر برکت فرزندان موسي بن جعفر (ع) است که کشور و ملت ما از خطرات و مشکلات در امان است...


       السلام عليک يا بنت موسي بن جعفر يا فاطمة المعصومه (س) 


                       


تا قلبم متوجه حضرت معصومه (س) شد ، خيلي آرام گرفت و ديگر از اين که نمي توانست در مشهد الرضا باشد ناراحت نبود ، زيرا که او دليل نرفتن خود را  کاملا درک کرده بود . چون فهميده بود که مولايم علي بن موسي الرضا (ع) امسال اين بنده ي حقير رو به مجلسي که خواهرشون در قم براي پدرشون گرفته اند دعوت کرده اند ، او مرا به قم مي فرستد تا در کنار خواهرشون با ناله ها و اشکهايم ، باعث تسلاي دل آن بانوي بزرگوار شوم ...


بي ربط نيست اگر بگويم مشکل ازدواجم با نذري که براي حضرت معصومه (س) کردم ، حل شد . پس بايد نذرم رو ادا کنم و به همراه همسرم براي عرض تسليت به محضر حضرت معصومه (س) مشرف شوم و براي اينکه حضرت همچنان ما رو نوکر و کنيز خودشون بدونند ، دوست دارم اولين سفرمون رو در کنار بانوي دوعالم باشيم ...


رفقا سلام و تسليت ما رو به محضر حضرت علي بن موسي الرضا (ع) برسونيد...


زير سايه ي رحمت حق
يا علي مدد


نوشته شده توسط : سيد محمد

نظرات ديگران [ نظر]


+ پارتي من...

دوشنبه 24 تير 1387 ساعت 4:13 عصر


سلام بر اهل سلام :
يه چند وقتي ميشه که يه بنده ي خدا بد جور پاشو کرده تو يه کفش که تو همين اول خدمتي با ما ساز مخالف بزنه ؛ نميدونم چرا اين آقا يه ذره منطق و معرفت تو وجودش نيست تا برا ما خرج کنه !!! واقعا تعجب ميکنم از کسي که ادعاش ميشه پرچم دار حزب الله تو جهان هست و دم از ايمان و اسلام ميزنه ، اما اينگونه در مقابل مشکلات ديگران علاوه بر بي تفاوتي ؛ مخاطبينش رو مورد تمسخر و نيش و کنايه قرار ميده .ما که در حال حاضر در موضعي نيستيم که بخواهيم جواب بي ادبي اين بنده ي خدا رو بديم ، چون مطمئن هستم که وضع از اين بدتر خواهد شد .
من که اين روزها بيکار نيستم و يه جورايي دست به کار شدم ؛ اگر تو اين مدت برخي کارها و اعمال ( پارتي بازيهاي اين بنده خدا ) خيلي حالم رو گرفت ، اما من هم يه جورايي مي خواهيم يه ورق رو کنم ، يا اين بنده خدا يه برگه ي بالاتر از من ميکشه و ما رو مي بره يا اينکه ما اين بازي رو مي بريم .
اگر اون واقعا" فکر ميکنه با سه تا ستاره که رو لباسشه ميتونه گره زندگي من رو کور کنه بايد بهش بگم ، هنوز به نظر خودم برگه ي من سرتره و برنده ي اين بازي منم ، اون دلش به اين خوشه که ميتونه با سه تا ستاره ي نخي سرنوشت منو تغيير بده ، اما بايد بگم کور خونده و اونقدر هم که فکر ميکنه بزرگ نيست و هرچي هست يه غرور کذايي حاصل از همون سه تا ستاره ي نخيه ؛ اگر اون با قدرت سه تا ستاره اش پارتي بعضي ها ميشه ، من هم خدا رو با يه آسمون ستاره پارتي خودم مي کنم ؛ ما که اميد داريم به پارتيمون و ادعا مي کنيم که تا آخر پشتمون به عظمت آسمون پر ستاره اش گرمه ...


حالاشايد از خودتون بپرسيد چه منظوري داشتم از اين حرفم ...!!!


من تو اين مدت شاهد بودم که پارتي اين بنده خدا خيلي کلفت بوده ، هرکسي رو که خواسته به جاي دلخواهش فرستاده ، ما هم منتظر مي مونيم تا ببينيم پارتيه ما چقدر برش داره ، آيا مي تونه کار ما رو حل کنه يا نه ...!!!، يا اون بنده خدا واقعا به قول خودش ميتونه گره ي زندگي منو کور کنه، يا اينکه خداي بزرگ با يه آسمون ستاره رو دستش بلند ميشه و گره ي زندگيمو باز ميکنه ، من رو اين برگه ايي که کشيدم ايمان دارم ، حالا منتظرم ببينم اون بنده خدا چطوري مي خواهد گره ي زندگي منو در همين ابتداي راه کور کنه...


منتظر جواب من باشيد...
زير سايه ي رحمت حق
يا علي مدد


نوشته شده توسط : سيد محمد

نظرات ديگران [ نظر]


+ نقطه سر خط ...

يکشنبه 16 تير 1387 ساعت 12:27 صبح

سلام بر اهل سلام :



 


تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهايش کشش لـــــيلا برد


من به سر منزل خورشيد نه خود بردم راه
ذره ايـــــــــــــي بودم و مهر تو مرا بالا برد


بعد از کلي انتظار بالاخره خدا خواست و من اين جمله رو از زبان " آرام دل " عزيز شنيدم که با صداي آروم در حالي که در کنارم نشسته بود،  گفت :
با اجازه پدر و مادرم و بزرگترها    بله ...
خيلي انتظار کشيدم تا همچين روزي رو ببينم که الحمدالله « آرام دلم » افتخار داد و با اين جمله اش انتظار بنده رو به پايان رسوند ، شايد باورتون نشه ، اما با ايشون قرار گذاشتيم تو لحظه ايي که خطبه ي عقد خونده ميشه برا تک تک جوونهاي مجرد دعا کنيم تا به زودي زود به جرگه ي متاهلين بپيوندن.از کليه ي دوستاني که در اين مدت بنده رو شرمنده ي خودشون کردند ، خيلي خيلي ممنوم و اميدوارم که در شادي هاشون جبران کنيم...


زير سايه ي رحمت حق
يا علي مدد


نوشته شده توسط : سيد محمد

نظرات ديگران [ نظر]


+ مرخـــــــــــــــــصي 2 روزه

پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387 ساعت 9:6 صبح


ميدان به احترام خـــــــــــــــــــــــــــبر داااار
ميدان دروووود...
درووود سردار ...
گروه مسلح رو به پرچم ، موزيک شروع کن...
پاسداران اي وارثان بدر و حُنـين
پاسداران اي رهروان راه حسين


پاسداران اي حافظان مرز و بـلاد
پاسداران اي ياوران پير خمــــين...
به پايداري نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران تکبيــــــــــــــــــــــــــــــــــــر :
الله اکبر الله اکبر الله اکبر .... جانم فداي رهبر...


><><><><><><><><><><><><><><><><><><><


سلام بر اهل سلام :


حالتون چطوره يا نه ؟ خوب بودين بهتر شدين ؟ پارسال دوست امسال چطوره ؟ همين اول کاري برا همتون يه اداي احترام ميکنم که صداي جفت شدن پوتينم راس ساعت 07:18 صبح روز پنجشنبه 19/02/1387 همه ي شما عزيزان رو از خواب بيدار کنه ، تا بدين وسيله اعلام کنم ، من اومدم مرخصي... انگار همين ديروز بود که من داشتم آماده مي شدم تا برم يزد ، اما الان وقتي دقت ميکنم مي بينم 20 روز به اون تاريخ اضافه شده ؛ خيلي زودتر از اون چيزي که فکرش رو بکنيد اين ايام برام سپري شد و به قول معروف يه جورايي خيلي بهم خوش گذشته... تو راه که داشتم ميدوم گفتم بهترين چيز اينه که بيام و وبلاگم رو به روز کنم ؛ " آرام دل " عزيز که به بنده افتخار نداد تو اين مدت وبلاگم رو به قلمش منور کنه ، اما انشاالله در فرصت هاي بعد سرش يکم خلوت ميشه و بهم قول داده که در نبودم وبلاگم رو به روز کنه...
از چي بگم؟؟؟ از ورودم به پادگان ( شما بخونيد هتل :D) خنده و شوخي ما شروع شد تا اون لحظه ي آخر که داشتم ميدوم مرخصي ، يه محيط کاملا محترمانه ؛ به طوري که همه رو به اسم آقاي مهندس صدا مي کنند ، يه عده پاسدار با شخصيت و محترم فرماندهي ما رو به عهده گرفتند که تا الان کوچکترين بي احترامي و تنبيه رو از اين عزيزان نديدم ، انشاالله که پادگانهاي سراسر کشورمون به حضور اين عزيزان سبز پوش ِ متديّن مزين بشه تا بدين وسيله به برکت حضور اين افراد ، پادگانهامون از برخي فرهنگ ها و رفتارهاي ناشايست پاک و منزه بشه...
در راس همه ي اين عزيزان فرماندهي محترم پادگان حضور داره که جانباز 70 درصد جنگ تحميلي هستند و با اخلاق و منش مهربونشون خنده رو به لبهاي سربازهاش مياره ، اما دو سه روز پيش يه خبر همه ي سربازهاي پادگان خاتمي رو ناراحت کرد و اون حادثه ي تصادف اتومبيل فرماندهي پادگان و جمعي از مسئولين عقيدتي پادگان بود که منجر به قطع نخاع شدن راننده ي اتومبيل که يک جوون زيبا و خوش هيکل بود شد ؛ خود فرمانده که از ناحيه ي لنگ دچار شکستي شدند و به احتمال زياد تا پايان دوره ديگه در کنار ما نخواهند بود. انشاالله که خداوند متعال به لطف و رحمتش ، سلامتي همه ي اين عزيزان رو بهشون عنايت خواهد کرد.
بنده در همون اوايل کار در دفتر گروهان مشغول به کار شدم و يه جورايي خودم رو ميز نشين کردم
، بعد از يه مدتي ارشد نظافت هم شدم ؛ اما چون صبحها از نماز جماعت با شکوه پادگان غافل مي شدم ؛ از پست ارشد نظافت استعفاء دادم و در همون سمت دفترداري باقي موندم ؛ اگر روال به همين صورتي که هست پيش بره ، بهم قول افزايش درجه رو دادن و به اميد خدا با درجه ستوان سومي وارد يگان خدمتي ميشم ؛ ولي اگر ندن با همون درجه ي استواريي بايد به خدمتم در ( س.حفا.ه ) ادامه بدم ؛ تو اين مدت که الحمدالله نه پست داشتم نه نظافت ؛ چون ديگه من رو از لوح پستي خارج کردند ؛ از نظر آب و هوايي ؛ روزهاي بسيار گرمي داره ، بطوري که من الان گوشهام ( گوولاخم :D) به کل سوخته ، از نظر محيط پادگان هم الحمد الله محيط خوبي داريم و از محيط راضي هستم . حرف غذا رو نزنيد که واقعا" شرمنده ميشم ؛ چون شب اول فرماندهي تيپ منو کنار کشيد و گفت ، پسرم از غذا راضي بودي ؟ گفتم خدارو شکر خوب بود ، اما مثل اينکه برا بعضي ها خيلي کمه ؛ به محض شنيدن اين خبر ، جيره ي غذايي پادگان از فردا دو برابر شد ،بطوري که همه ي ما از نظر وعده ي غذايي به رضايت کامل رسيديم.هيچ وقت فکر نمي کردم که محيط پادگان خاتمي اينقدر لذت بخش باشه ...
و اما داش حميد... همون روزهاي اول گروهان ما رو تغيير دادن و حميد رو به گروهان ديگه بردند ، از نظر جا و مکان ، جاي حميد خيلي خوبه و شکر خدا ؛ يه عده بچه ي گل و مشتي مثل خودش ، دورش رو گرفتند و من از اين بابت خيالم راحت شده ،بيشتر وقتها به هم سر ميزنيم و از احوالات هم با خبر ميشيم . ديروز که داشتم ميومدم به همه ي بروبچ برسا سلام رسوند و کلي دلش برا تک تک تون تنگ شده ، انشاالله که زود اين دوره هم تموم ميشه و دوباره روز از نو روزي از...؟؟؟؟ نو


برامون دعا کنيد تا آخرين قطره ي خونمون زير اين پرچم استوار بمونيم...


زير سايه ي رحمت حق
يا علي مدد


19/ ارديبهشت/ 1387


نوشته شده توسط : سيد محمد

نظرات ديگران [ نظر]


+ تا درودي ديگر بدرود

پنجشنبه 29 فروردين 1387 ساعت 1:8 صبح



سلام بر اهل سلام :


مولي الموحّدين اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد :


« در آخرين لحظات زندگي انسان ؛ اموال ، فرزندان و اعمال او در جلوي چشمش مجسم مي شوند . او به مال خود ، رو کرده و مي گويد : من نسبت به تو خيلي علاقمند بودم و در به دست آوردن تو از هيچ کوششي دريغ نکردم ؛ اينک زمان جدايي است چه کمکي به من مي کني ؟ مال او به زبان آمده و مي گويد : از من فقط به مقدار يک کفن ، مي تواني استفاده کني . آنگاه به طرف فرزندان رو کرده و مي گويد : من دوستدار شما بودم و از هيچ گونه حمايت شما کوتاهي نکردم ، شما اکنون چه خدمتي به من مي کنيد ؟ پاسخ مي دهند : ما تا دم قبر تو را همراهي مي کنيم و تو را در زير خاک دفن مي کنيم و بس . سپس به سوي اعمال خود توجّه کرده و مي گويد : من نسبت به تو خيلي بي علاقه بودم و بر من دشوار بودي و اکنون از تو چه ساخته است ؟ او جواب مي دهد : من در تمام مراحل قبر و برزخ و قيامت همراه تو هستم تا در پيشگاه خدا حضور يابيم . »


فرا رسيدن ايام شهادت حضرت فاطمه ي معصومه (س) رو در ابتدا به خدمت برادر بزرگوارشون ،حضرت علي بن موسي الرضا (ع) و محضر حضرت حجة بن الحسن العسکري ( ارواحنا فداه ) و همه ي شما بزرگواران تسليت عرض ميکنم


با اجازه تون ، اين برادر کوچيک شما يه چند روزي از محضرتون مرخص ميشه و به شهر بادگيرها ميره تا بنا به وظيفه ايي که به گردن داره از آب و خاک و ناموس مملکتش پاسداري کنه ؛ بالاخره اين مسئوليته که رو دوش هر مرد ايراني هست و با تمام قدرت بايد انجامش بده ، يه مدتي ما تو بغل مادرمون با آرامش شير خورديم و يه عده اجازه ندادن آرامشمون بهم بخوره ؛ حالا هم وظيفه ي ماست تا بريم و آسايش رو براي سايرين فراهم کنيم ؛ تو اين مدتي که نيستم ، مسئوليت وبلاگم رو به دوست عزيزم " آرام دل " مي سپارم تا در غياب ما چشمش به اين وبلاگ در پيت ما باشه و هرزگاهي با قلم شون اجازه ندن تا احيانا" گرد و خاکي به روي وبلاگ مون بشينه .


آرزو دارم وقتي که چشمم رو به دنيا مي بندم ، شيعه ي علي بن ابيطالب (ع) باشم ، شما هم دعا کنيد تا به آرزوم برسم


زير سايه ي رحمت حق
يا علي مدد


نوشته شده توسط : سيد محمد

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]
:لیست کامل یاداشت ها :