سلام
چقدر قدرت تصمیم گیری دارید؟ چقدر میتونید به تصمیم هاتون اعتماد داشته باشید؟ قدرت عمل کردن به تصمیم هاتون رو دارید؟
معتقدم ما دهه شستی ها معمولا توی این مورد های بالا خیلی مشکل داریم ، آرمان هامونو پیدا میکنیم ، با قدرت از همه ی ایده هامون دفاع میکنیم ، اما ...اما آخرش جا میزنبم ؛آخرش وقتی که بقیه تازه میخوان قبول کنند که راه ما درست بوده به مشکلی( نمیگم کوچیک که حتی به خودمم بر نخوره) به خودمون می قبولونبم که اون موقع خیلی آرمان گرا بودیم ، جنبه هایی بود که دقت نکرده بودیم ،... و خیلی از استدلال هایی که باعث سرکوب شخصیتمون میشه. اما چرا نمیتونم بجنگم برای خواستم ، چرا میخوام به نوعی صورت مسئله رو پاک کنم.بهتر بگم، چرا جا میزنیم؟؟؟
باید با افتادن یک سنگ اصلا 10 سنگ از رسیدن به هدف دست برداشت ، انقدر پیدا کردن راه جدید سخته؟ مگه ما هدف هامون بی ارزشه!! نسل بعد از ما چجور میتونه به ما تکیه کنه وقتی به این زودی احساس شکست میکنیم؟ آره قبول دارم تقریبا تا دوره ی جوانی همه چیز در دسترسمون بوده اما باور کنید بزرگ شدیم
به هویت ها شک کردم ، به آینده مثل سابق یقین ندارم ، احساس میکنم مثل یک تکه یخ توی کویرم آره خیلی مواقع هست که محیط رو نمیشه تغییر داد اما مگه وقتی به پای ادعا میرسیم نمیگیم " یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت " این همه جملات زیبا بلدیم اما فقط یاد گرفتیم حفظشون کنیم!
شده به یکی معتقد باشید ، سعی کنید توی زندگی توی بعضی چیزها شبیه اون بشید اما اون توی سختی ... خیلی شرایط بدیه ، خیلی. احساس توی بن بست بودن میکنید ، حتی عادت های خوبتون هم فراموش میکنید
{ این تنها حرف من نبود ، حداقل بین دوستام خیلی ها رو میشناسم که این مشکل رودارند، درسته خیلی هاشون انکار میکنند اما ... میخواستم یه کم از این آشوب ذهنم خلاص شم جایی بهتر از اینجا پیدا نکردم؛ ممنون که درد و دلمو طاقت آوردینو خوندید و معذرت میخوام اگه سرتون رو درد آوردم، شاید یک تیر و دو نشون بود خیلی وقت بود وبلاگ به روز نشده بود!}
هنوزم به خدا اعتقاد دارم ، خدایا هیچ وقت تنهام نذار ، راهنمایم باش..
